+  

عشق

 

 

 

 

دستهایت تکیه گاهم بود و نیست


عشق تو پشت و پناهم بود و نیست


حیف!آن وقتی که عاشق شد دلم



چیز سبزی در نگاهم بود و نیست


عشق این سرمایه بازار دل


آب این روی سیاهم بود و نیست


یاد ان ایام مشتاقی بخیر

عاشقی تنها گناهم بود و نیست
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت 7:34 بعد از ظهر توسط فرناز| 31 نظر
 

 

 

 

تو که بودی دلم لبریز عشق بود

 

تو که بودی همه جا عطر و بوی مهربانی داشت

 

 

تو که بودی آسمان چشمهایم پر ستاره بود

 

 

تو که بودی تمام چشمهایم عاشق هم بودند

 

 

تو که بودی همه چیز فرق می کرد

 

 

آری...اما حالا دیگر چشمهایم هم غریبی می کنند

 

 

گوشهایم تاب شنیدن صدایی جز به دنبال رد پای تو را ندارند

 

 

و حالا باید در انتظار دستهای شفا بخش تو باشم

 

 

و همیشه چشم به راه آمدنت هستم

 

 

عشـــــــــــــــــــــــــــق من

 

عاشقم باش

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 10:47 بعد از ظهر توسط فرناز| 71 نظر
 

 

سلام

 

 

متاسفانه یه تعدادی از لینکها از قسمت پیوندهای وبلاگ خود به خود پاک شده در صورت نبودن لینک وبلاگتون نظر بذارید دوباره لینکتون کنم با تشکر

نوشته شده در یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 7:19 بعد از ظهر توسط فرناز| 56 نظر
 

 

 

 

 

همین که میخوام حرف دلم رو با تو بگم میری

آره میدونم بد بوده کارم اینجوری دلگیری

میشه منو تو ببخشی میشه نگی میخوای ازم جدا شی

 میشه ببخشی و بگذری عشق من 

میشه فراموشت بشه گناهم 

میشه نگاه کنی به اشک و حالم

هنوزم از همه بهتری عشق من

منو ببخش اگر بچگی کردم 

بزار دستاتو تو درستای سردم

منو ببخش میدونم اشتباه کردم

منو ببخش اگر از تو بریدم

اگه شکستی هیچی ندیدم

منو ببخش اگر بازم خطا کردم

منو ببخش اگر بچگی کردم 

بزار دستاتو تو درستای سردم

منو ببخش میدونم اشتباه کردم

تو که همیشه سنگ صبور این دل تنهایی

اگه نباشی دنیا تمومه  دیگه چه دنیایی

میدونی چیه دیونگی بسه

غرور چشممو غمت شکسته

نگاهتو برندار از تو نگاه من

اگه میشه بزار پیشت بشینم


پشیمونم عزیز نازنینم

بیا ببخش دوباره بی گناه من

منو ببخش اگه دیونه بودم

تو که میترسیدی خونه نبودم

اگه تو پاکی همش گناه کردم

منو ببخش هنوز اگه میتونی

اگه مثل قدیما مهربونی

منو ببخش عزیزم اشتباه کردم

منو ببخش اگر بچگی کردم 

بزار دستاتو تو درستای سردم

منو ببخش اگه من اشتباه کردم

منو ببخش اگه از تو بریدم

اگه شکستیو هیچی ندیدم

منو ببخش اگه بازم خطا کردم


 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم خرداد 1390ساعت 4:21 بعد از ظهر توسط فرناز| 103 نظر
 

 

 

این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...

من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا می دانستم که در این وادی ، عشق و صداقت مدتهاست که پر کشیده اند اما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم

و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ...

تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ، اولین مهمان تنهایی هایم بودی...
روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث رهسپارکردیم دستانم از پارو زدن خسته بود ... دلم گرفته بود...

زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم...
هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم ...
دوست داشتم برق چشمانت را مرهمی کنی بر زخمهای دلم اما لیاقتش را نداشتم....

مدتها بود که به راه های رفته... به گذشته های دور خیره شده بودی ...من تک و تنها پارو می زدم و دستهایم از فرط رنج و درد به خون اغشته بود... تحمل کردم ... هیچ نگفتم چون زندگی به من اموخته بود صبورانه باید جنگید ...

به من اموخته بود که در سرزمینی که تنها اشک ها یخ نبسته اند باید زندگی کرد...
اما امروز دریافتم که حجمی که در قایق من نشسته بود جز مشتی هیچ چیز دیگری نبود...
و ای کاش زود تر قایقم را سبکتر کرده بودم...

با این همه... بهترینم دوستت دارم ... هرگز فراموشت نمی کنم...

هیچ کس این چنین سحر امیز نمی توانست مرا ببرد آنجایی که مردمانش به هیچ دل می بندند با هیچ زندگی می کنند به هیچ اعتقاد دارند و با هیچ می میرند!

 

 

نوشته شده در جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 10:49 بعد از ظهر توسط فرناز| 72 نظر
 

 

 
 

چرا شب سیاهست

مرگ سیاهست

ابر سیاهست

تبعیض سیاهست

حتی قلم تو دستم سیاهست

چرا بعضی قلب ها هم

سیاه سیاهست

چشمم از تمامی سیاهی سیاهی میده

 یک خاطره تو ذهنم

ترس تمامی سیاهی ها رو از یادم می بره

اون چشم های توئه که به یاد می آورم

دو چشمه ی سیاه مهربونه

 

سلام به همه ی دوستان گلم خوبید من به اصرار شما دوستان عزیز برگشتم از بودن در کنار شما خوشحالم ولی یه چیزو بگم من زیاد وقت ندارم آپ کنم و بهتون سر بزنم دوستتون دارم 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد 1390ساعت 3:29 بعد از ظهر توسط فرناز| 88 نظر
 

 

   

مدادم خشک شد٬ مثل احساسم٬ دیگر وجودم خالیست برای پر کردن٬ پر

کردن دفتری که عمری همدم اسرار من بود. خسته شدم از اینکه هر چه

نوشتم و خواند٬ هر چه خواند و نفهمید یه روزی تنها امدم٬ تنها ماندم و تنها

خواهم رفت٬ نمیدانم روزگار بهانه ای دستم خواهد داد برای بازگشتی دوباره

 یا نه اما با همه خاطرات از خاطره سازان خداحافظی میکنم خسته شدم از

روزگار از حرفهای پر از تکرار یادگار شما و این دیار وایستا دنیا بزن کنار

 

سلام  من فرناز مدیر این وبلاگ دیگه اپ نمیکنم

 همونطور که گفتم خسته شدم

من این دنیارو واسه دل خودم ساختم و امیدوارم که هر کسی با این دنیا یه

 جورایی اشنا شد از من ناراحت نباشه همه تون به بزرگی خودتون

ببخشیداگه بدی خوبی از ما دیدید 

و در کلام اخر خداحافظ

 

فرناز ( مدیر وبلاگ عشق liliaceeae )

 

 

نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 0:0 قبل از ظهر توسط فرناز| 80 نظر
 

 

 

 

 

دلم گرفته است،دلم به اندازه ی غروب،به اندازه ی تک درختی در کویر گرفته است ...
دلم به اندازه ی بغض پرنده ای که می پرد و در ملکوت دور افق گم می شود ...
به اندازه ی جامی سرشار از سرخی و سیاهی مرگ ...
نمی دانم بوی شوقی که از نفس های غمناک این شب به جان می رسد از کرانه های وصال توست یا از نرگس های مستی که بر کنار جاده انتظار روییده اند؟
دلم برای سکوت شب همیشه تنگ است...
دلم می خواهد دفتر دلتنگیم را باز کنم و از شب سرد و ساکتم،حرفها بگویم .
دلم می خواهد همه بدانند که اهنگ عبور را با تمام وجود احساس می کنم و اشک های بدرقه گر عزیزم را سرازیر می کنم .
چه بگویم از هزاران امید سبزی که در خانه ی دلم ویران می شوند ؟؟
چه بگویم از شب های منحوسی که سپید خاموش را فریاد می زنند ؟؟!!
بال هایم می سوزند،بال های بی عروجم.بال هایی که در قفس مانده اند و از پشت میله ها فغان سر می دهند . چه کنم ؟؟
میان کوچه های شب منم هم پا... منم تصویر تنهایی... منم دلتنگ شب ...
دلم برای سکوت شب همیشه تنگ است ...و اینها بهانه ایست
دلم بیش از همه برای تو تنگ است ....
مرا به یاد بیاور. مرا از یاد مبر. که انعکاس صدایم درون شب جاری است...

نوشته شده در جمعه سی ام اردیبهشت 1390ساعت 0:12 قبل از ظهر توسط فرناز| 45 نظر
 

 

 

امروز اشک هم بر دلم مرحم نیست ...امروز صبر هم با دلم همدم نیست

خندیدم نخندیدی ... گریه کردم٬ نفهمیدی ... از عشق گفتم ٬ آرام نشدی ... نگاهت کردم٬ بیشتر بیقرار شدی...پرسیدم٬ لب نگشودی ... تحفه فرستادم٬ باب دلت نبود ...

نمیدانم چه کنم ؟

امروز یاد تو فقط ٬آرام جان بر من میدهد... امروز نوشتن برای تو آرامم می کند ...

صبر ٬ سکوت و تحمل همچو زنجیری بر دلم آویزه است٬ همچون وزنه سنگینی که تمام توانش را گرفته...

سینه ام سنگین از جای خالیت...فکرهم در التهاب همراهیت ...

ولی افسوس که نمی پسندی همراهیم را ٬ نمی خواهی همدردی ام را ...

چشم هم بس که بر درب خانه عشقت مانده کم سو شده ...

تمام این ها را تحمل می کنم ، چون تو را دوست دارم ... چون عشقم را دوست دارم ... چون به آرامی دوستت دارم ...

نوشته شده در جمعه سی ام اردیبهشت 1390ساعت 0:11 قبل از ظهر توسط فرناز| 20 نظر
 

 

 

 

از کوچه های حادثه به آرامی می گذرم ، با دستهایم چشمانم را محو می کنم تا ببینم آن کوچه بن بست تنهایی عشق را...

دلم عجیب هوای دیدنت را کرده است ، دستانم را کمی کنار می زنم و از لا‌ به لا‌ی انگشتان لرزانم نیم نگاهی به گذشته ناتمامم می اندازم ، چیز زیادی نیست و از من نیز چیزی نمانده است جز آیینه زلا‌لی که از آن گله دارم که چرا حقیقت زندگی را از من پنهان کرد... !؟ و تو ای سنگ صبور لحظه لحظه های عمر کوتاه من ، چقدر

بی کس و تنها ماندی ! جواب صفحه های سفیدت را چه دهم که من نیز بی وفایی را از زمانه آموختم.

می دانم دلت آنقدر بزرگ و دریایی است که مرهم زخم های بی کس ام باقی بمانی و یک امشب دیگر را با من تا سحرگاهان همنوا شوی.

به سراغت نیامدم چون روح باران زده شیدای روزهای آشنایی گرفتار تگرگی بی پایان شد و اینگونه سیلا‌ب عشق در مسیر طغیان آمال و آرزوهایم تبدیل به سرابی شد.

نبودی تا ببینی که چگونه غزل در تاب یاسمن تب کرد و تا صبح نالید ، نبودی تا ببینی که آسمان چه بی قرار و معصومانه اشک می ریخت و تن سرد مرا نوازش می کرد ، نبودی تا ببینی که چگونه چشمانم در انتظارت ماند و نیامدی...

تو خود گفتی که دنیا فدای تو و چشمانت ، تو خود گفتی آبیِِِ آرامشِ دریا فدای نگاهت ، تو خود گفتی سرخی آتشین شقایق ها فدای قلب کوچکت...

حالا‌ از آن حرفهای رنگین اثری نیست و تمام آبی ها و قرمزها برایم رنگ باخته اند ، از تو نیز به خاطر دو رنگ بودنت شکوه ای ندارم ، چون دیگر دنیا برای من بی رنگ است!

و اما باز هم تو ای حریم پاک و بی آ لا‌یشم! می خواهم ترکت کنم و هیچ گاه به سوی صفحه های قلم خورده ای که خود بر رویت حک کردم ، باز نگردم . شاید اینگونه مجبور نباشی دستهای سفیدت را به زیر چکه های دلتنگی ام بگیری و له شوی و گیسوانم را بر تن لطیفت احساس کنی.

لحظه ، لحظه ای است جادوئی... ! در کنج خلوت این اتاق دستهای دختری ، آرام صندوقچه ای را مهر می کند و زمزمه ای در زیر لب دارد . نوایش ضعیف نیست اما هیچ کس نمی تواند بفهمد او چه می گفت و دیگر نمی گوید...

نوشته شده در جمعه سی ام اردیبهشت 1390ساعت 0:7 قبل از ظهر توسط فرناز| 7 نظر
 

 



قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت


 

نویسنده : حسنی ; ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٢٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

دیری است که دلدار پیامی نفرستاد

ننوشت سلامی و کلامی نفرستادhttp://www.p

 

فقط عشق


خانه
پارسی بلاگ
پست الکترونیک
شناسنامه
 RSS 

:: کل بازدیدها :: 
258795

:: بازدید امروز :: 
291

:: بازدید دیروز :: 
342

:: مطالب وبلاگ::

بازم در مورد عشق [584]
باز آن یار بی وفا [447]
زود رفتی [510]
تنهایی [791]
درد و دل [593]
گفتم عشق چیست ؟ [1057]
عشق چیست ؟ [6054]
رد پا [746]
خود تو [494]
اینه عشق [911]
فلش زیبای خاطره ها [1011]
با تو [613]
دنیای آدما ... [677]
جشن خاطره ها ! [549]
مرز خواستن ! [1333]
[آرشیو(15)]

:: درباره خودم ::

فقط عشق
آرزو[15]
بهترین موضوعات عاشقانه
فقط عشق
 

:: دوستان من ::

فقط اس ام اس و جوک جدید
خنده خنده در خنده بازار
جدید ترین اس ام اس ها
اگه میخوای کلی بخندی کلیک کن
عکس بازیگران و خوانندگان خارجی
بهترین عکس ها و فلش ها و لینک های دیدنی
بزرگترین مرکز سرگرمی و خنــده
اس ام اس و جوک های روزانه
هـمه نـوع اس ام اس و عکـس
عکس عکس عکس عکس عکس
بزرگترین گالری عکس جهان
با حال ترین و داغ ترین عکس ها
*عکس*جوک
جالب ترین کلیپ های موبایل و عکس های باحال
لینکهای جذاب و گلچین اینترنتی
عشق الهی: نگاه به دین با عینک عشق و عاشقی
زشــت و زیـبــــا
زیبای خسته
تویی تنها بهانه زندگی من
بزرگترین سایت تفریحی و سرگرمی
اس ام اس های توپ
دنبـال هـر چـه هستـی بیـا تـو
به دنیای گوناگون خوشومدی
بهترین عکس ها , کلیپ ها و اس ام اس ها
بهترین عکس ها و مطالب خنده دار
بهترین اس ام اس ها
گوناگون
تاپ ترین جوک و اس ام اس ها
مطالب مفید،خنده دار،جالب وسرگرم کننده
بهترین اس ام اس ها را از ما بخواهید
بهترین لینکهای روزانه
فقط جوک و اس ام اس
طراحی وب سایت download دانلود .بازی. تم.موبایل.نرم افزار.جومونگ
اس ام اس کده
سرگرمی های جالب
اس ام اس برای شما
بهتـریـن عکـس ها
اس ام اس و جوک
عکس های عشقولانه و جمله های عاشقانه
جوک و اس ام اس های عاشقانه
دیدنی ترین ها
انواع اس ام اس و جــوک
اس ام اس های عاشقانه
اس ام اس خنده دار
درد عاشقی خرابت میکند

:: لوگوی دوستان من ::









:: اشتراک در خبرنامه ::

 

:: فهرست موضوعی یادداشت ها ::

عشق و عاشقی[8] . قشنگ[2] . جالب[2] . عکس عاشقانه[2] . عکس عشقولانه[2] . عکس زیبا[2] . عکس دیدنی[2] . عکس قشنگ[2] . عکس رویایی[2] . عکس رومانتیک[2] . شعر عاشقانه[2] . شعر عشقی[2] . شعر زیبا[2] . شعر رومانتیک[2] . شعر عشقولانه[2] . شعر قشنگ[2] . نکته های آموزنده[2] . عشق . عاشقی . مطلب . شنیدنی . خواندنی . عشقولانه . دیدنی . کلیپ . عاشقونه . زیبا . درد و دل . فلش های عاشقونه .

:: مطالب بایگانی شده ::

تابستان 1386 [3]
بهار 1386 [4]


 

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی است خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر می زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می گیرد.


 


عشق در غالب دلها ، در شکلها و در رنگها تقریبا مشابهی ، تجلی می شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است، اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش را دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روحها ، برخلاف غریزه ها ، هر کدام رنگی از ارتفاع و بعدی و طعم و عطری دارند ویژه خویش، می توان گفت که به شماره هر روحی، دوست داشتنی است


 


عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها برآن اثر می گذارد، اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و خراج زندگی میکند و بر آشیانه بلندش ،روز  روزگار را دستی نیست... دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیباییهای روح که زیباییهای محسوس را به گونه ای دیگر می بیند.عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است. اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار است و سرشار از نجابت.


 


عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است.اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود، اگر تمام دوام یابد به ابتذال می کشد و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و " دیدار و پرهیز" زنده و نیرومند می ماند. اما دوست داشتن با این حالات ناآشناست.

نویسنده : آرزو
 

نوشته های دیگران ( 248 )

 

 

باز آن یار بی وفا
باز آن یار با جفا
رفته بی من ای خدا
باز که شده درد آشنا
من تنها یا دل شدم
او با کی شد همنوا
او که با من میدمید
او که از من می شنید
حال رفته بی من چرا
راز دل شد برملا
من بی او خوابم نبرد
او با کی شد هم قبا
باز من دیوانه شدم
مست با بیگانه شدم
او در دلم جا خوش بکرد
من رسوا ترین رسوا
خوش بودم وقتی که بود
مست بودم با دلبران

 
نویسنده : آرزو
 

نوشته های دیگران ( 49 )

 

 

نویسنده : آرزو
 

نوشته های دیگران ( 34 )

 

 

نویسنده : آرزو
 

نوشته های دیگران ( 28 )

 

 

کاش وقتی زندگی فرصت دهد


گاهی از پروانه ها یادی کنیم


کاش بخشی از زمان خویش را


وقف قسمت کردن شادی کنیم


کاش گاهی در مسیر زندگی


باری از دوش نگاهی کم کنیم


فاصله های میان خویش را


با خطوط دوستی مبهم کنیم


کاش وقتی آرزویی میکنیم


از دل شفاف مان هم رد شود


مرغ آمین هم از آنجا بگذرد


حرف های قلبمان را بشنود

نویسنده : آرزو
 

نوشته های دیگران ( 30 )

 

 


به گل گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."


به پروانه گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من زیبا تر است..."


به شمع گفتم: "عشق چیست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."


به عشق گفتم: "آخر تو چیستی؟" گفت: "نگاهی بیش نیستم


 

نویسنده : آرزو
 

نوشته های دیگران ( 103 )

 

 

عشق یعنی مستی و دیوانگی 

 


         عشق یعنی با جهان بیگانگی                   عشقیعنی شب نخفتن تا سحر

                            عشق


یعنی سجده ها با چشم تر

                                      عشق


یعنی سر به دار آویختن

                                                 عشق


یعنی اشک حسرت ریختن

                                                           عشق


یعنی در جهان رسوا شدن

                                                            عشق


یعنی مست و بی پروا شدن

                                                       عشق


یعنی سوختن یا ساختن

                                                 عشق


یعنی زندگی را باختن

                                        عشق


یعنی انتظار و انتظار

                                 عشق


یعنی هرچه بینی عکس یار

                        عشق


یعنی دیده بر در دوختن

              عشق


    عشق یعنی لحظه های التهاب


یعنی در فراقش سوختن

    عشق


یعنی لحظه های ناب ناب

             عشق


یعنی سوز نی ، آه شبان

                        عشق




                                 عشق


یعنی شاعری دل سوخته

                                           عشق


یعنی آتشی افروخته

                                                    عشق


یعنی با گلی گفتن سخن

                                                              عشق


یعنی خون لاله بر چمن

                                                                      عشق


یعنی شعله بر خرمن زدن

                                                                       عشق


یعنی رسم دل بر هم زدن

                                                             عشق


یعنی یک تیمّم، یک نماز

                                                    عشق


                                           عشق یعنی با پرستو پر زدن


یعنی عالمی راز و نیاز

                                  عشق


یعنی آب بر آذر زدن

                          عشق


یعنی چو*احسان پا به راه

                عشق


یعنی همچو یوسف قعر چاه

        عشق


یعنی بیستون کندن به دست

   عشق


یعنی زاهد اما بُـت پرست

   عشق


یعنی همچو من شیدا شدن

       عشق


یعنی قطره و دریا شدن

                                     عشق


یعنی یک شقایق غرق خون

                                                             عشق


یعنی درد و محنت در درون

                                          عشق


یعنی یک تبلور یک سرود

    عشق


یعنی یک سلام و یک درود

 

یعنی معنی رنگین کمان

 

 

 

نویسنده : آرزو
 

نوشته های دیگران ( 66 )

 

 

چه زیباست بخاطر تو زیستن ...

 

و برای تو ماندن... به پای تو بودن... و به عشق تو سوختن !


 و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن ... !


 ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست ... !


 


بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست ... !


 


چه زیباست بخاطر تو زیستن ...


 


ثانیه ها را با تو نفس کشیدن ... زندگی را برای تو خواستن ... !


 


چه زیباست عاشقانه ها را برای تو سرودن ... !


 


 بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگی... ! 


 


 چه زیباست بیقراری برای لحظه ی آمدن و بوئیدنت ... !


 


برای با تو بودن و با تو ماندن ... برای با هم یکی شدن ... !


 


کاش به باور این همه صداقت و یکرنگی می رسیدی !


 


ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست ...!!!!


 


و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد ... !

نویسنده : آرزو
 

نوشته های دیگران ( 85 )

 


arsiblog.com/view/TempIMGs/Temp22/n6.jpg

نویسنده : حسنی ; ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٢٧
تگ ها: سحر و من و مشایی و جنایت
comment نظرات () لینک